بی تو گر روزی سپر گردد تو در فکرم نباشی عمر رفته است. با تو بودن و به غیر تو اندیشیدن شرمگینم می کند. بی حیایی مدامم. چه باید کرد که تو تا ابد در خیالم باشی. در نگاهم باشی. آن قدر باشی که من دیگر نباشم. آن قدر بودنت باشد که نبودن من بودن تو باشد و من نباشم و تو باشی تویی با چشم من با گوش من با زبان من. تو باشم با دستان تو در من. اراده ای نباشم جز به اراده ی تو. خشمگین نباشم مگر به خشم تو غمگین نباشم جز با غم تو. خط خطی های یک ذهن بیمار...
ما را در سایت خط خطی های یک ذهن بیمار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 114
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 14:23